الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
339
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
درخواست او خوددارى كردند . براى همين آن حضرت فرمود : به خدا قسم كه يكى از ميان شما برمىخيزد و درخواست مرا مىپذيرد و يا اين كه از غير شما كسى به اين مقام مىرسد و آنگاه به شدت پشيمان خواهيد شد . ! در اين هنگام على عليه السّلام كه همهء چشمها به او خيره شده بود از جايش برخاست و با آن حضرت بيعت كرد و به درخواستهايش پاسخ مثبت داد . ( 1 ) چيزى كه ادعاى ابى رافع را در مورد اين كه آن اجتماع و دعوت در شعب ابى طالب و بعد از دعوت عمومى بوده است ، تأييد مىكند اين است كه ابو لهب با مشاهدهء اين معجزه ، ملتهب مىشود و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله را به سحر و جادو متهم مىكند . و او را با كنيهء زشت - پسر ابى كبشه - نام مىبرد كه مشركان عادت كرده بودند آن را به آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نسبت دهند . پس حالت آن جلسه به صورت غير منتظره نبوده ، بلكه بعد از دعوت سرىّ و مخفيانه بوده است و متناسب با خبر و اطلاع و اعلان قبلى مىباشد . ( 2 ) همچنين وقوع اين جلسه پس از اعلان دعوت عمومى در شعب به اين وسيلهء تأييد مىشود كه امر در آيه ، امر به انذار است نه اخبار و تبشير . اين كار مناسبت دارد كه اخبارى باشد تا انذارى صورت بگيرد . و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در ابتدا آنها را به پذيرش رسالت خويش دعوت نكرد ، بلكه به بيعت با خويش فراخواند تا خليفهء بعد از وى ، از ميان آنها باشد . آنگاه به انذار آنها پرداخت و فرمود : يا كسى از ميان شما اين مسئوليت را مىپذيرد و يا اين كه از ميان غير شما كسى به اين منصب برگزيده مىشود و بعدها پشيمان خواهيد شد ! پس چنين اوضاع و احوالى به صورت يك دعوت غير منتظره و ناگهانى نبوده است كه بلافاصله بعد از دعوت سرّى و مخفيانه برگزار شده باشد ، بلكه بيشتر با اين مناسبت دارد كه با اطلاع و اعلان قبلى همراه بوده است . ( 3 ) شايد كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مأمور شده است كه اين دعوت را در شعب ابى طالب برگزار كند تا با غرور و نخوت قريش مبارزه كرده باشد و با انتخاب جانشين ، كافران را مأيوس گرداند . ظاهر اين است كه خبر ابى ارفع به عنوان خبر يك حاضر و ناظر و بىواسطه مىباشد ؛ زيرا وى آن روز غلام عباس بن عبد المطلب بوده است كه او از بنى هاشم و از مدعوين اين جلسه بوده و طبيعى است كه ابى رافع به همراه مولاى خويش به اين جلسه رفته باشد و در اخبارى كه براى ما نقل شده است ، راوى بىواسطه ديگرى را نمىشناسيم ، مگر على عليه السّلام و مردى از اصحاب پيغمبر از فرزندان عبد المطلب كه به همين مقدار شناخته شده است . ( 4 ) سيّد بن طاووس در سعد السعود به نقل از جزء پنجم تفسير محمد بن عباس حجّام با سندى